تبليغاتX
خدا دوستت دارم
انا عند حسن ظن عبدی المومن
پيام ولي امر مسلمين جهان در پي اهانت نفرت انگيز به قرآن شريف در آمريكا:

مطالبه همه مسلمانان، مجازات توهين‌كنندگان به قرآن مجيد از سوي آمريكاست

 متن پيام حضرت آيت‌الله خامنه‌اي ولي امر مسلمين جهان بدين شرح است:

بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله العزيز الحكيم
انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون
ملت عزيز ايران، امت بزرگ اسلام!
اهانت جنون‌آميز و نفرت‌انگيز و مشمئزكننده به قرآن مجيد در كشور آمريكا كه در سايه امنيت پليسي آن كشور اتفاق افتاد حادثه تلخ بزرگي است كه نمي‌توان آن را تنها در حد يك حركت ابلهانه از سوي چند عنصر بي‌ارزش و مزدور به حساب آورد.
اين يك اقدام محاسبه شده از سوي مراكزي است كه از سالها پيش به اين طرف سياست اسلام هراسي و اسلام‌ستيزي را در دستور كار خود قرار داده و با صدها شيوه و هزاران ابزار تبليغاتي و عملياتي به مبارزه با اسلام و قرآن پرداختند.
اين حلقه ديگري از زنجيره ننگيني است كه با خيانت سلمان رشدي مرتد آغاز شد و با حركت كارتونيست خبيث دانماركي و دهها فيلم ضد اسلام ساخته شده در هاليوود ادامه يافت و اكنون به اين نمايش نفرت‌انگيز رسيده است.
پشت صحنه اين حركات شرارت‌بار كيست و چيست؟
مطالعه اين روند شرارت كه در اين سالها با عمليات جنايت‌بار در افغانستان و عراق و فلسطين و لبنان و پاكستان همراه بود ترديدي باقي نمي‌گذارد كه طراحي و اتاق فرمان آن در دستان سران نظام سلطه و اتاق‌ فكرهاي صهيونيستي است كه از بيشترين نفوذ در دولت آمريكا و سازمان‌هاي امنيتي و نظامي آن و نيز در دولت انگليس و برخي دولت‌هاي اروپايي برخوردار است.
اينها همان كساني‌اند كه پژوهش‌هاي حقيقت‌ياب مستقل، روز به روز بيشتر انگشت اتهام را در ماجراي حمله‌ به برج‌ها در يازده سپتامبر به سوي آنان متوجه مي‌كنند. آن ماجرا بهانه حمله به افغانستان و عراق را به رئيس جمهور جنايتكار وقت آمريكا داد و او اعلام جنگ صليبي كرد و همان شخص بنابر گزارش‌ها، ديروز اعلام كرده است كه اين جنگ صليبي با ورود كليسا به صحنه كامل شد.
هدف از اقدام نفرت‌انگيز اخير آن است كه از سويي مقابله با اسلام و مسلمين در جامعه مسيحي به سطوح همگاني مردم كشيده شود و با دخالت كليسا و كشيش رنگ مذهبي گرفته و پشتوانه‌اي از تعصبات و تعلقات ديني بيابد و از سوي ديگر ملت‌هاي مسلمان را كه از اين جسارت بزرگ به خشم آمده و جريحه‌دار مي‌شوند از مسائل و تحولات دنياي اسلام و خاورميانه غافل سازند.
اين اقدام كينه‌توزانه نه آغاز يك جريان بلكه يك مرحله از روند طولاني‌مدت اسلام‌ستيزي به سركردگي صهيونيزم و رژيم آمريكا است. اينك همه سران استكبار و ائمة‌الكفر در برابر اسلام قرار گرفته‌اند.
اسلام، دين آزادي و معنويت انسان و قرآن، كتاب رحمت و حكمت و عدالت است. وظيفه همه آزاديخواهان جهان و همه اديان ابراهيمي است كه در كنار مسلمانان با سياست پليد اسلام‌ستيزي با اين شيوه‌هاي نفرت‌بار مقابله كنند.
سران رژيم آمريكا نمي‌توانند با سخنان فريبنده و ميان‌تهي خود را از ادعا و همراهي با اين پديده زشت تبرئه كنند.
سالهاست كه مقدسات و همه حقوق و حرمت ميليون‌ها مسلمان مظلوم در افغانستان و پاكستان، عراق و لبنان و فلسطين زير پا گذاشته شده است. صدها هزار كشته، دهها هزار زن و مرد اسير و زير شكنجه، هزاران كودك و زن ربوده شده و ميليون‌ها معلول و آواره و بي‌خانمان قرباني چه چيزي شده است؟ و با همه اين مظلوميت‌ها چرا در رسانه‌هاي جهاني غرب مسلمان را مظهر خشونت و قرآن و اسلام را خطري براي بشريت وانمود مي‌كنند؟ چه كسي باور مي‌كند كه اين توطئه گسترده بدون كمك و دخالت حلقه‌هاي صهيونيستي درون دولت آمريكا ممكن و عملي است؟
برادران و خواهران مسلمان در ايران و سراسر جهان!
لازم مي‌دانم اين چند نكته را به همه متذكر گردم:
اولاً: اين حادثه و حوادث پيش از آن به روشني نشان مي‌دهد كه آنچه كه امروز آماج حمله نظام استكبار جهاني است اصل اسلام عزيز و قرآن مجيد است.
صراحت مسكتبران در دشمني با جمهوري اسلامي ناشي از صراحت ايران اسلامي در مقابله با استكبار است و تظاهر آنها به دشمن نبودن با اسلام و ديگر مسلمانان دروغي بزرگ و فريبي شيطاني است.
آنان با اسلام و هرآنكس كه به آن پايبند است و هرآنچه نشانه مسلماني است دشمن‌اند.
ثانياً: اين سلسله‌ كينه‌توزي‌ها با اسلام و مسلمين ناشي از آن است كه از چند دهه پيش تاكنون نور اسلام از هميشه تابنده‌تر و نفوذ آن در دلها در جهان اسلام و حتي غرب از هميشه بيشتر شده است ناشي از آن است كه امت اسلام از هميشه بيدارتر شده و ملت‌هاي مسلمان اراده كرده‌اند زنجيره‌هاي دو قرن استعمار و تجاوز مستكبران را پاره كنند.
حادثه اهانت به قرآن و پيامبر عظيم‌الشأن (ص) با همه تلخي در دل خود حامل بشارتي بزرگ است. خورشيد پرفروغ قرآن روزبه‌روز بلندتر و درخشنده‌تر خواهد شد.
ثالثا: همه بايد بدانيم كه حادثه اخير ربطي به كليسا و مسيحيت ندارد و حركات عروسكي چند كشيش ابله و مزدور را نبايد به پاي مسيحيان و مردان ديني آنان بنويسيم.
ما مسلمان هرگز به عمل مشابهي در مورد مقدسات اديان ديگر دست نخواهيم زد. نزاع ميان مسلمان و مسيحي در سطح عمومي خواسته دشمنان و طراحان اين نمايش ديوانه‌وار است درس قرآن به ما در نقطه مقابل آن قرار دارد.
و رابعاً: طرف مطالبه همه مسلمانان امروز دولت آمريكا و سياستمداران آن است. آنها اگر در ادعاي دخالت نداشتن خود صادقند بايد عوامل اصلي اين جنايت بزرگ و بازيگران ميداني آن را كه دل 1.5 ميليارد مسلمان را به درد آورده‌اند به گونه‌اي شايسته به مجازات برسانند.
والسلام علي عبادالله الصالحين
سيدعلي خامنه‌اي
22 شهريور 1389

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 20:34  توسط رقیه افشاری  | 

دوران بيدارى اسلامى
دوران كنونى، دوران بيدارى اسلامى است؛ و فلسطين در كانون اين بيدارى قرار گرفته است. اكنون نزديك به شصت سال از اشغال فلسطين مى‏گذرد و ملت مظلوم فلسطين دوران‏هاى پرمحنتى را با آزمون‏هاى گوناگون گذرانيده‏اند؛ از مقاومت‏هاى مظلومانه و مأيوسانه‏ى آغاز ماجرا و آوارگى و غربت و مشاهده‏ى نابودى خانه و كاشانه و قتل‏عام عزيزان و كسانشان، تا پناه بردن به مجامع بين‏المللى و تا روى آوردنِ به معامله‏هاى بى‏فرجام سياسى و قمار سراسرباختِ مبارزه‏ى با اشغالگر و واسطه كردن قدرت‏هايى كه خود مجرم اصلى در بروز و تداوم اين محنت بوده‏اند. محصول اين تجارب تاريخى، نسل نو و بالنده‏ى آن ملت رشيد و شجاع را به قله‏ى بيدارى و آزادگى رسانيد و آتشفشان انتفاضه را پديد آورد.
در جهادِ فلسطين و در جهادِ دنياى اسلام، شرط اصلى موفقيت، پاى فشردنِ بر اصول است. دشمن همواره ربودن اصول را هدف مى‏گيرد و با خدعه و وعده و تهديد، بر چشم پوشيدن از آن اصرار مى‏ورزد. با حذف يا كمرنگ شدن اصول، دنياى اسلام شاخص‏هاى راهنما را گُم مى‏كند و محكومِ قواعدى مى‏شود كه دشمن آن را تعيين كرده است و نتيجه معلوم است. غالباً بعضى در ميان خودِ ملت‏هاى ما و از خودِ ما، به پيروى از دشمن، ما را به رها كردن اصول‏مان توصيه مى‏كنند و آن را تاكتيك و تدبير مى‏نامند! انگيزه‏ى آنان هر چه باشد - غفلت يا طمع و خيانت - آنان مصداق اين كلام خداوندند: «فترى الذين فى قلوبهم مرض يسارعون فيهم يقولون نخشى ان تصيبنا دائرة فعسى‏اللَّه ان يأتى بالفتح او امر من عنده فيصبحوا على ما اسرّوا فى انفسهم نادمين». آنان از كمك به دشمن هيچ سودى نمى‏برند. امريكا و غرب، بارها نشان داده‏اند كه حتى به تسليم‏شدگان هم رحم نمى‏كنند و چون تاريخ مصرف همكارى كنندگان به پايان برسد، به‏آسانى آنان را به دور مى‏افكنند. برخى ديگر، قدرت دشمن را به رخ مى‏كشند و حق‏طلبان را از اصطكاك با آن بيم مى‏دهند. در اين سخن، مغالطه‏ى خطرناكى نهفته است. اولاً، دشمنى كه انسان خردمند از اصطكاكِ با او پرهيز مى‏كند، دشمنى است كه هويت او و منافع حياتى او و اصل وجود او را هدف گرفته است؛ مقاومت در برابر چنين دشمنى، حُكم قاطع خرد انسانى است؛ زيرا بديهى است كه خسارت قطعىِ ناشى از تسليم در برابر آن، همان خسارت احتمالى ناشى از مقابله با اوست؛ به اضافه‏ى ذلت و تحقير.
به ملت شجاع و مقاوم فلسطين عرض مى‏كنم:
شما با جهاد و صبر و مقاومت درخشان خود دنياى اسلام را سرافراز كرديد و ملتى نمونه شديد؛ بار سنگين اين محنت بزرگ پشت شما را خم نكرد و خون مطهر شهيدان‏تان عزم و استقامت‏تان را ريشه‏دارتر ساخت؛ دشمن شما با سفّاكى و بى‏رحمى خود، با كشتار و تخريب و آدم‏ربايى و وحشيگرى خود، نتوانست شما را عقب براند و امروز شما از هميشه قوى‏تريد. خون شهداى بزرگى چون «شيخ احمد ياسين» و «فتحى شقاقى» و «رنتيسى» و جوانان شهادت‏طلب و ديگرِ شهداى مظلوم شما، تاكنون بر شمشير دشمن پيروز شده و از اين پس به حول و قوه‏ى الهى بيشتر پيروز خواهد شد. ما در جمهورى اسلامى ايران و يقيناً انبوه مسلمانان و آزاديخواهان در سراسر جهان در غم و محنت شما خود را شريك مى‏دانيم. شهيدان شما، شهيدان ما؛ رنج و اندوه شما، رنج و اندوه ما؛ و پيروزى شما، پيروزى ماست.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در سومين كنفرانس بين‏المللى قدس و حمايت از حقوق مردم
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 18:41  توسط رقیه افشاری  | 

رهبر معظم انقلاب در کلام حضرت امام خمینی (ره)...
کلام شیوا و گویای امام خمینی که در هر زمان راه گشای دشواری ها بوده است و حالا، این زمان که شبهه ها همچون قارچ های سمی، جامعه را آلوده اند، کلام جان بخش امام روح الله راه گشایمان خواهد بود....

جان از نگاه جانان

امام خمینی رحمه الله روح خدا بود در کالبد انسانی؛ جانی که به کالبدهای مرده مردمان همه اعصار زندگی بخشید. کلام شیوا و گویای او که در هر زمان راه  گشای دشواری  ها بوده است و حالا، این زمان که شبهه  ها همچون قارچ  های سمی، جامعه را آلوده  اند، کلام جان بخش امام روح الله راه  گشایمان خواهد بود.
امام از همان روزها سیدعلی را شناخت بود که پیام رسان حقیقی انقلاب خواهد بود و امروز تبلور آن حرف کاملاً هویداست:

بسم اللّه الرّحمن الرحیم
جناب مستطاب حجت الاسلام آقای سیدعلی آقا خامنه ای دامت افاضاته
در طول پنجاه سال رژیم سفاک پهلوی همیشه برادران و خواهران منطقه سیستان و بلوچستان مورد ظلم و جور بوده اند، لذا جنابعالی به آن منطقه رفته و به خواستهای اهالی محترم آن مناطق رسیدگی نمایید، و انتظارات مردم دلیر آن دیار را برای این جانب و اولیای امور گزارش دهید. خداوند به شما و اهالی شجاع آن مناطق توفیق عنایت فرماید. ضمنا انقلاب اسلامی ایران را که به خواستهای آنان جواب مثبت داده است توضیح داده، و آنان را به شرکت در رفراندوم تشویق بنمایید.

والسلام علیکم
روح الله الموسوی الخمینی
«ج 22، ص 22، 11/1/58»

مطهری پاره تن امام بود که خالصانه قدم در راه گذاشته بود و عاشقانه پر کشیده بود و امام روح الله؛ سیدعلی را که به جای مطهری معرفی کرد؛ شاید آن روزها کسی تیزبینی او را نفهمیده بود و امروز....

البته باید اشخاصی هم که گوینده هستند بیایند در دانشگاه و من پیشنهاد می کنم که آقای آقاسید علی آقا بیایند، خامنه ای. شما ممکن است که بروید پیش ایشان، از قول من بگویید ایشان بیایند به جای آقای مطهری. بسیار خوب است ایشان، فهیم است، می تواند صحبت کند، می تواند حرف بزند.

«ج7، ص103، 23/3/58، سخنرانی در جمع دانشجویان.»


عبدصالح شایسته وجود هر آدمی نیست؛ مرد باید بود تا لیاقت این صفت را داشت و امام روح الله با معرفت وجودی  اش سیدعلی را این  گونه دیده بود:

اشخاصی که می توانند در اینجا بیایند حرف بزنند، بروید پیدایشان کنید، بردارید بروید دعوتشان کنید به دانشگاه؛ ننشینید که من تعیین کنم. البته من آسید علی آقا را صالح می دانم برای این کار.«ج7، ص106، 23/3/58، سخنرانی در جمع دانشجویان.»

عالم بی  عمل بودن کاربردی در این انقلاب عظیم ندارد و امام، سیدعلی را مرد عمل دیده بود؛ عالم با عمل، باتقوا و شایسته...

جنابعالی که بحمداللّه به حسن سابقه موصوف و در علم و عمل شایسته هستید، به امامت جمعه تهران منصوب می باشید. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در ارشاد و هدایت مردم خواستارم.«ج11، ص245، 24/10/58.»

و به راستی چه کسی بهتر از سیدعلی می  توانست یاور امام باشد و مشاورش، که تیزبینی او را داشته باشد و نیز بصیرتش...

بسم اللّه الرّحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام آقای حاج سیدعلی خامنه ای دامت افاضاته
برای تشکیل شورای عالی دفاع ملی بر مبنای اصل یکصد و ده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، جنابعالی به عنوان مشاور از طرف این جانب منصوب می شوید. و در این موقع چون در وضع استثنایی هستیم، لازم است هر هفته با بررسی کامل و با کمال دقت، رویدادهای داخلی ادارات مختلف ارتش را برای این جانب ارسال دارید.
روح الله الموسوی الخمینی

«ج 12، ص 78، 20/2/59»


امام روح الله، فرماندهی کل قوا را که از بنی  صدر گرفت، می  دانست سیدعلی فقط پس از خودش می  تواند منسجم کند و نظم ببخشد و در چشم جهانیان پرابهت نشان دهد، این قوای نظامی و انتظامی را...

باید این قوا منسجم و هماهنگ باشند. و این با جدیت شما و آقای محلاتی که در آنجا هستند و آقای خامنه ای که در آنجا هستند و آقایان دیگر که در جاهای دیگر هستند و مشورت بین خود شماها، باید اینها انجام بگیرد.

«ج12، ص251، 28/4/59، سخنرانی در دیدار با فرمانده سپاه.»

و امروز سیدعلی ثابت کرده است که سربازی فداکار، معلمی آموزنده، خطیبی توانا و راهنمایی دلسوز است...
دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسین بن علی هستید، و جُرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید، و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعات و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می باشید، میزان تفکر سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اینان با سوء قصد به شما عواطف میلیونها انسان متعهد را در سراسر کشور بلکه جهان جریحه دار نمودند. «ج15، ص41، 7/4/60.»

هر جای جهان را که می  نگری، همه مسلمانان سیدعلی را عاشقانه دوست دارند که آوای او در جهان طنین  انداز است...
به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین جهان طنین انداز است.«ج15، ص41، 7/4/60.»

و امام چقدر او را دوست داشت...
من به شما خامنه ای عزیز تبریک می گویم که در جبهه های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم. «ج15، ص41، 7/4/60.»

و امروز او عزیز همه ما است، از مردم عامی و عادی کوچه و بازار تا روحانیون خاص و برجسته  ای چون سید حسن نصرالله...
شما گمان نکنید که این آقایان که وارد شدند در این شغلهای دولتی، اینها یک اشخاصی بودند یا هستند که راهی برای استفاده جز این مقام ندارند. اینها هر کدام اشخاص متعهدی بودند که در پیش مردم مقام داشتند، در پیش روحانیت مقام بزرگ داشتند، و این طور نبود که واخورده باشند که بخواهند بیایند اینجا انحصار طلب باشند. خدا انصاف بدهد به آنهایی که انحصار طلب بودند و می خواستند بهشتی و خامنه ای و رفسنجانی و امثال اینها را از صحنه خارج کنند. «ج15، ص44، 8/4/60.»

و او امروز سرمایه ملت است...
یک جریانی از اول نهضت و از اول انقلاب در مقابل انقلاب در کار بود. مسئله اتفاقی نبود که افراد مؤثر را، افرادی که برای این ملت سرمایه بودند، یکی بعد از دیگری یا شهید کردند یا خواستند شهید کنند و خداوند حفظ کرد. این طور نبود که مِن باب اتفاق یک کسی مرحوم مطهری را ترور کند یا مرحوم مفتح را یا آقای هاشمی را یا آقای خامنه ای را یا مرحوم بهشتی را، یا این وزرایی که برای اسلام هر کدام ارزشمند بودند و آن وکلایی که متعهد و مفید بودند.«ج15، ص63، 13/4/60.»

او سُرور قلب امام بود...
این آقای محترم که حالا با زحمت تشریف آوردند و من خیلی خوشحال شدم از اینکه آقای خامنه ای ـ سلّمه اللّه ـ آمدند و حاضرند، ایشان آخر چه کرده بود؟ خوب بگویید آخر؟ یک کاری، یک کار خلافی، چه کرده بود ایشان که می خواستید ایشان را بکشید؟ و موفق نشدید بحمداللّه .«ج15، ص83، 11/5/60.»

و دست پرورده امام...
من آقای خامنه ای را بزرگش کردم.«ج15، ص139، 17/6/60.»

و امام جانشینی می  خواست که متعهّد، مبارز و عالِم به دین و سیاست باشد...
خداوند متعال بر ما منت نهاد که افکار عمومی را برای انتخاب رئیس جمهوری متعهد و مبارز در خط مستقیم اسلام و عالم به دین و سیاست هدایت فرمود، که امید است با حُسن تدبیر و کمک قوای سه گانه و پشتیبانی ملّت بزرگ، مشکلات یکی پس از دیگری رفع و احکام مقدس اسلام به طور دلخواه در سطح کشور اجرا گردد. «ج15، ص179، 17/7/60.»

جانشینی که متفکر و طرفدار مستضعفان باشد...
اینجانب به پیروی از ملت عظیم الشأن و با اطلاع از مقام و مرتبت متفکر و دانشمند محترم جناب حجت الاسلام آقای سیدعلی خامنه ای ـ ایّده اللّه تعالی ـ رأی ملّت را تنفیذ، و ایشان را به سِمَت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب نمودم. و رأی ملت مسلمان متعهد و تنفیذ آن محدود است به اینکه ایشان به همان نحو که تاکنون خدمتگزار اسلام و ملت و طرفدار قشر مستضعف و به حکم قرآن کریم «أَشِدّآءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَمآءُ بَیْنَهُمْ» بوده اند، از این پس نیز به همان تعهد باقی باشند و از طریق مستقیم انسانیّت و اسلام انحراف ننمایند، که ان شاءاللّه نمی نمایند. «ج15، ص179 ـ 180، 17/7/60، حکم تنفیذ ریاست جمهوری.»

و حالا یک مقایسه کوچک میان او و دیگر رهبران سیاسی جهان نشان می  دهد که او کجا و رؤسای جمهور دیگر کجا؟
این آقایانی که می گویند که زمان شاه بهتر بود، آقای خامنه ای را می گویند از شاه ظالم تر است؟!
آقای خامنه ای را می گویند که اموال این ملت را در داخل و خارج دارد می چاپد و بیشتر از زمان شاه ایشان دارد می چاپد؟! این مسئله را می گویند؟! می توانند مقایسه کنند مابین رئیس جمهور فعلی ما و رئیس جمهور قبل از ایشان با رؤسای جمهور تمام دنیا و با سلاطینی که به مال و جان مردم آن طور تعدی می کنند؟! مقایسه می شود کرد؟! من برای آنهایی که چشم و گوششان را هوای نفس بسته و مرضهای داخلی خودشان را نمی توانند ببینند، این مطلبها را می گویم. اگر می گویند این طور است، خوب اعلام کنند، املاک و ـ عرض بکنم که ـ کاخها و ویلاها و امثال اینها را اعلام کنند که ایشان این قدر تهیّه کرده است یا مشغول است.«ج16، ص90، 1/1/61.»

جهان را خوب بگردید که دیگر مثل او را نمی  توانید پیدا بکنید...
شما اگر گمان بکنید که در تمام دنیا، رئیس جمهورها و سلاطین و امثال اینها، یک نفر را مثل آقای خامنه ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار و بنای قلبی اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمی کنید. «ج17، ص170، 10/11/61.»

خام اندیشان و ابلهان در نیافته  اند که او همگام و همراه با خمینی است...
ایشان را من سالهای طولانی می شناسم. و در آن زمانی که اول نهضت بود ایشان وارد بود، و به اطراف برای رساندن پیامها تشریف می بردند و بعد از این هم که این انقلاب به اوج خویش رسید، ایشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست. «ج17، ص170، 10/11/61.»

باید بشناسیمش؛ خوب بشناسیمش که او نعمت الهی است...
یک نعمت خدا به ما، این [خامنه ای] است که داده.«ج17، ص170، 10/11/61.»

و ترویج  گر اسلام در دانشگاه  ها...
ان شاءاللّه آینده دانشگاهتان خوب باشد و همه دوستانتان موفق باشند. البته نظارت آقایان خامنه ای و هاشمی و ائمه جمعه و روحانیون بلاد به اسلامی شدن آن کمک بیشتری می کند.«ج19، ص187، 24/4/64.»

او که سلاله پیامبر صلی الله علیه و آله و صادق و روشن بین است...
ملّت متعهد... فردی شریف از سلاله پیامبران را برای خدمت به اسلام و ایران و مسلمانان و ملت برگزید. و این مسئولیّت سنگین را بر عهده کسی گذاشت که چهار سال در این مقام، صادقانه و با تعهد و روشن بینی به ملّت و اسلام و ایران خدمت نمود، و این، پس از خدماتی بود که قبل و بعد از انقلاب انجام داده بود. جَزاهُ اللّه خیرا. «ج19، ص221، 13/6/64، حکم تنفیذ ریاست جمهوری برای بار دوّم.»

و دانشمند و سازش ناپذیر با مستکبران...
اینک به پیروی از آرای محترم ملّت عظیم الشأن و آشنایی به مقام تعهد و خدمتگزاری دانشمند محترم جناب حجت الاسلام آقای سیدعلی خامنه ای ـ ایّده اللّه تعالی ـ آرای ملّت را برای پس از پایان دوره کنونی تنفیذ، و ایشان را به سِمَت ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می نمایم. و از خداوند تعالی توفیق ایشان را در خدمت به اسلام و ملّت و کشور اسلامی خواستارم. البته رأی ملت و تنفیذ اینجانب تا وقتی است که ایشان به تعهد خود و راه مستقیمی که در پیش داشته اند باقی باشند، و به اسلام و احکام نورانی آن پای بند و طرفدار مظلومان و مستضعفان و محرومان و مخالف ظالمان و ستمگران و مستکبران باشند، و با هیچ ظالم مستکبری راه سازش باز نکنند، که نمی کنند. «ج19، ص222، 13/6/64، حکم تنفیذ ریاست جمهوری برای بار دوّم.»

و خَلَف شایسته...
بسمه تعالی
جناب حجت الاسلام آقای حاج سیدعلی خامنه ای رئیس محترم جمهور دامت افاضاته
رحلت والد معظم جنابعالی که عمری با علم و تعهد و تقوا به سر بردند، موجب تأسف گردید. این مصیبت را به جنابعالی و اخوان محترم و خاندان جلیل تسلیت گفته، سلامت و موفقیّت آن جناب را از خدای تعالی مسئلت دارم.
والسلام علیکم و رحمة الله
روح الله الموسوی الخمینی
«ج 20، ص 9، 15/4/65»


و ناصح مشفق...
مثل آقای خامنه ای، آقای رفسنجانی نصیحت کنند همه را، همه کسانی که هستند نصیحتشان کنند که یک قدری در امور تجدید نظر بکنند، این جور نباشد که همه اش هی عیب بگویند.«ج20، ص39، 8/6/65.»

و خدمتگزار اسلام...
ان شاءاللّه تعالی خداوند امثال جنابعالی را که جز خدمت به اسلام نظری ندارید، در پناه خود حفظ فرماید.«ج20، ص171، 16/10/66.»

و بازوی توانای جمهوری اسلامی...
این جانب که از سالهای قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیک داشته ام ـ و همان ارتباط بحمداللّه تعالی تاکنون باقی است ـ جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم.«ج20، ص173، 21/10/66.»

و امام همه این ویژگی  ها را که برایش برشمرد، چون او را شناخته بود که گفته بود او برادر من است...
شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید، و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می کنید می دانم. «ج20، ص173، 21/10/66.»

و امروز سیدعلی خورشید درخشان انقلاب است؛ همیشه فروزان می  خواهیمش...
در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی، از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می دهید. «ج20، ص173، 21/10/66.»

او را که حامی توانمند ولایت فقیه؛ جان خویش می  دانیم و روح زندگی  هایمان...
خوشبختانه اخیرا در همین موضوع حدود ولایت فقیه، نویسندگان و گویندگان متعهد و آگاه به مسائل اسلامی، مسئله را در مجالس و روزنامه ها تا آنجا که دیدم مورد بحث قرار داده، که من از تمامی آنان تشکر می کنم. و امید است ائمه محترم جمعه و بویژه امثال جنابعالی که در بیان مسائل دست توانا دارید، مسئله را تعقیب، و در خطبه های نماز جمعه اذهان ناآگاهان را روشن و زبان دشمنان اسلام را قطع فرمایید... در خاتمه سلامت و سعادت جنابعالی را از خداوند خواستار، و امید است امثال جنابعالی در مقاصد عالیه خود پیروز و سربلند گردید.«ج20، ص173، 21/10/66.»

که سیدعلی به یقین دلسوز اسلام و انقلاب است...
حضرتعالی دلسوز اسلام و انقلاب هستید.«ج21، ص102، 4/12/67.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 15:59  توسط رقیه افشاری  | 

فضایل اخلاقی

همگان میل به شناخت زندگی بزرگان و مجاهدان کم نظیر دارند و در پی کشف عوامل ترقی و پیشرفت آنان هستند تا از تجربه آنان در رسیدن به کمالات استفاده کنند از این رو، بیان گوشه ای از فضایل و سیره عملی سلاله پاک رسول الله صلی الله علیه و آله، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای، ذهن و جان تشنه شیفتگانش را سیراب کرده و درس بزرگی برای دوستداران فضیلتها و حقیقت هاست. در این مختصر، اشاره ای کوتاه به برخی از این فضایل خواهیم داشت .

شیفته قرآن

آیة الله العظمی خامنه ای، پرورش یافته مکتب قرآن و آشنای دیرینه آن است. زمزمه های تلاوت آیات قرآنی را با دل و جان می شنود و در چشم انداز معارف وحی، دنیای امید خویش را می بیند. در روزگار خفقان و سیاه رژیم طاغوت، که قرآن به مساجد و مجالس عزا محدود می شد و قاریانی جز کهنسالان نداشت، درس تفسیرش دلهای غبارگرفته را صفا می داد و از شهد شیرین معارف قرآنی، اذهان تشنه شیفتگانش را سیراب می کرد و مأمنی برای جوانان مسلمان و انقلابی بود. زمانی که روشنفکر نمایان سرخورده، دریچه جان و خرد خویش را بر افقهای «شرق و غرب» گشوده و حیات خویش را در آن جستجو می کردند. و «منور الفکرها» تلاوت قرآن را به مسخره و استهزاء گرفته، کهنه پرستی می انگاشتند، او به قرآن دل داده و نظر می دوخت و از گرمای این خورشید پر فروغ آرامش می گرفت.
اکنون نیز که عهده دار رهبری جامعه اسلامی است و انبوه مسائل و مشکلات فراغ بال را از ایشان گرفته است، ساعتها در محفل قاریان می نشیند و دل و جان خویش را به قرآن می سپارد و با لذت معنوی خاصی، ترنم ملکوتی قرآن را از قاریان کتاب آسمانی وحی می شنود؛ و این حاکی از ملهم بودن روح و فکر ایشان از قرآن است. یکی از قاریان محترم کشور، می گوید :
سالهاست که قاریان، حافظان، متولیان کارهای قرآنی و اساتید قرآن، در ماه مبارک رمضان به حضور مقام معظم رهبری می رسند که معمولا دو ساعت قبل از افطار، مجلس شروع شده و تا افطار ادامه پیدا می کند. گاهی حدود پنج ساعت می نشینند و قرآن استماع می کنند انسان وقتی علاقه وافر ایشان به قرآن و التذاذ روحی معظم له را از استماع قرآن می بیند، این آیه به ذهنش می آید که: «انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا» (1) ایشان نقش محوری در بسط فرهنگ قرآنی در جامعه داشته و دارند و تلاش بی وقفه معظم له در راه توسعه فرهنگ قرآنی به قدری است که ما الآن شاهدیم چگونه آموزش قرآن در جامعه بسط پیدا کرده و قاریان ممتاز فراوانی در سطح دانشگاهیان، دانش آموزان و حتی خردسالان داریم. (2)

اقامه نماز و اهمیت دادن به آن

نماز، آشنای دیرین و همراه همیشگی ایشان است، روزگاری که ابرهای تیره ستم بر حقایق و معارف دین سایه افکنده بود، امواج خروشان ظلم و بی دینی جوانان را در کام سیاه خود فرو می برد و نماز نیز در نظر ظاهر بی رونق گشته و محراب مساجد خلوت شده بود؛ نماز جماعتش محفل عاشقان و جوانان تشنه دین گردید و سخنان گهربارش آبشاری از معارف وحی را بر سینه تشنگان وادی حق جاری ساخت.
حجة الاسلام و المسلمین ایزد پناه در این باره می گوید:
ایشان در مسجد کرامت نماز جماعت می خواندند. جمعیتی عظیم از دانشگاهیان، بازاریان و طلاب در این نماز شرکت می کردند. پررونق ترین مساجد آن روز مشهد، به پایه جمعیت این مسجد نمی رسید، آن هم جمعیتی که بیشتر آنان، جوانان و تحصیل کرده ها بودند. ایشان همگان را به نماز توجه می دادند و تشنگان معارف ناب محمدی صلی الله علیه و آله را سرمست می کردند . حالت خاص و روح وصف ناپذیری بر آن مسجد حاکم بود. (3)
ایشان، موضوع انتخاب آیة الله العظمی خامنه ای، برای اقامه جماعت در مسجد کرامت را نیز این گونه بیان می دارد:
مشهور بود که آقای کرامت پس از ساختن مسجد که از موقعیت خاصی برخوردار بود در پی امام جماعتی بود شبی در خواب می بیند که [نماز] جماعتی عظیم در مسجد برگزار شده و مرحوم آیة الله حاج آقا حسین قمی و برخی از علمای دیگر در صف اول جماعت قرار گرفته اند. تعجب کرده به محراب نگاه می کند. سیدی نورانی را در محراب می بیند که فردای آن روز با آیة الله خامنه ای آشنا شده و از ایشان دعوت به نماز در مسجد می کند. (4)
اکنون نیز که هدایت و رهبری مسلمانان را بر عهده دارند، برای گسترش فرهنگ نماز و شکوفا ساختن این فریضه الهی از هیچ کوششی دریغ نورزیده و خود پرچمدار این حرکت می باشد و گاه در صف نوشکفتگان بوستان انقلاب اسلامی در سنگر علم و دانش به اقامه این فریضه بزرگ الهی می پردازند، از تلاشهای دیگران در جهت برگزاری مجالس و سمینارهای نماز حمایت می کنند و با ارائه رهنمودهای حکیمانه و عارفانه، بر اهمیت والای آن تأکید می ورزند.
حجة الاسلام و المسلمین قرائتی در این باره می گوید:
ایشان به من فرمودند: آیا تا کنون درباره نماز چیزی از من خواسته اید که من نداده باشم یا معطل کرده باشم؟ گفتم: نه. (5)

وارستگی و قناعت

بی آلایشی و سادگی از افتخارات زندگی حضرتش بوده است و آراستگی به زیور قناعت و سادگی و پیراسته بودن از رذایل طمع و حرص و تکبر، از بارزترین حالات روحی و رفتاری اوست. هرگز غنا و دارایی موجب اسراف و تبذیر، و تنگدستی و ناداری سبب تملق و سرکوبی عزت نفس وی نبوده، پیوسته خویشتن را از آلودگی به جلوه های فریبنده دنیایی دور داشته و مناعت طبع و بزرگواری را سرلوحه زندگی خویش قرار داده است.
حجة الاسلام و المسلمین قرائتی می گوید:
برای عقد دخترم به منزل شخصی ایشان رفتیم. قالی خانه آقا نخ نما شده بود. در زمان ریاست جمهوری به هنگام اقتدا به ایشان در نماز، معظم له لامپهای اضافی اتاق را خاموش کرد و تنها یک لامپ را روشن گذاشتند. (6)

کرامت نفس

بزرگواری و بخشش در زندگی نورانی اش موج می زند و امواج دریای محبت و مهربانی اش در ساحل دوستی و معاشرت آرام می گیرد. کردار نیک و رفتار آموزنده اش، زلالی آب چشمه ساران را می نمایاند. پیوسته با زلال شیرین محبت، زنگارهای کینه توزی را شسته و با نسیم مهربانی بذر همدلی و صمیمیت را در دلها می فشاند و هرگز از سلوک و معاشرت با نزدیکان و دوستان روی بر نمی تابد و نسبت به زیردستان تکبر و در برابر زورمندان تواضع نشان نمی دهد. حجة الاسلام و المسلمین واعظ زاده خراسانی در این باره می گوید:
ایشان در میان فامیل و دوستان و آشنایان و همدرسانشان به اخلاق نیکو، حسن سلوک و معاشرت خوب و برخورد ملایم، شهرت داشته و دارند تا این حد که تقریبا بی نظیر است. (7)

تعبد و تقوا

تأدب به آداب شرع و تقید به موازین تقوا و پرهیزگاری، عمل به وظایف الهی و شوق به نوافل و مستحبات و پرهیز از محرمات و رذایل اخلاقی، از صفات و حالات روحی و رفتاری حضرتش می باشد .
در عبادت و بندگی و رهانیدن خویشتن از زنجیرهای شیطانی، همتی والا و عزمی استوار دارد؛ چه آنکه مشی و معیشتش خدایی است و تنها برای او قدم برداشته و قلم می زند و سخن می گوید و تنها برای رضای او عمل کرده و لحظه ای جهت نام و نان قدم برنداشته و سخن نگفته است . انسانی جذاب و با فضیلت که روحی عارفانه و مسلکی عابدانه دارد و گفتار و کردارش، مردمان را به خیر و صلاح رهنمون می سازد.
حضرت امام خمینی (ره) در پیام انتصاب ایشان به امامت جمعه تهران فرمودند:
جناب عالی [آیة الله خامنه ای ] که به حسن سابقه موصوف و در علم و عمل شایسته هستید به امامت جمعه تهران منصوب می باشید. (8)
حجة الاسلام و المسلمین قرائتی می گوید:
سال اول انقلاب، در کنار کعبه ایشان را دیدم. چنان گریه می کرد که کتف های ایشان حرکت می کرد و آقای هاشمی رفسنجانی سر خود را روی دامن گذاشته و به مناجات آقای خامنه ای گوش می داد، که هر دو با هم حال خوشی داشتند. (9)

دلباخته اهل بیت علیهم السلام

آن بزرگوار پرورش یافته مکتب اهل بیت علیهم السلام و الهام گرفته از زندگی آنان است . وجودش مملو از عشق والا و علاقه فراوان به خاندان پاک رسول الله صلی الله علیه و آله می باشد. رسیدن به کمالات عالی و قرب به خالق بی همتا را در پیروی و توسل به آنان می داند؛ که تلاش بی وقفه و صرف عمر با برکت در این راه نورانی و حضور مستمرش در مراسم جشن و مجالس سوگواری اهل بیت علیهم السلام، همه و همه نشان از علاقه ایشان دارد. حجة الاسلام و المسلمین واعظ زاده خراسانی در این باره می گوید:
وی بر خلاف برخی از روشنفکران ما، در عین علاقه به وحدت اسلامی و توجه به جهان اسلام و دلسوزی برای عامه مسلمانان که تشکیل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی شاهد آن است ذاتا به اهل بیت عصمت و طهارت و توسل به آنان و زیارت قبور و نشر معارف و علوم ایشان، علاقه مند و برای اشاعه ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام در بین مسلمین جهان بسیار اصرار دارند. (10)
و در همین راستاست که در کنار «مجمع التقریب بین المذاهب الاسلامیه» ، «مجمع جهانی اهل بیت» علیهم السلام را تأسیس فرموده اند.

علاقه به مردم

سراسر زندگی پربرکتش آمیخته از عشق به مردم مستضعف و متعهد است. شیفتگی به مردم این مرز و بوم، نغمه ای است که در آهنگ رفتار و نگاهش هویداست و نور امید و اعتماد را در آینه پاک و زلال دلها می نشاند.
در حوادث مهم دوران انقلاب اسلامی و پس از آن نیز چهره پرتلاش این مجاهد نستوه در میدانهای مبارزه و اداره کشور، می درخشید. اکنون نیز به دیدار مستضعفان و کوخ نشینان در دورترین نقاط کشور رفته، در فضای بی آلایش و آکنده از محبت و صمیمیت، همنشین آنان گردیده، قلب و جانشان را مالامال از عشق و محبت خویش می سازد.
خانواده معظم شهیدان در کانون محبتش قرار گرفته و با دست عطوفت و با اخلاص خویش، دریچه ای به سوی امید و روشنایی در زندگی آنان گشوده اعتمادشان را به پیشبرد انقلاب و ادامه راه بنیانگذار آن، صد چندان می کند.
یکی از کمالات آیة الله خامنه ای، سر زدن بی مقدمه ایشان به خانه های شهیدان است. (11)

شجاعت

شجاعت و مردانگی، از صفات بارز ایشان است. مبارزات پیگیر و دلیرانه اش در دوران سیاه طاغوت و تداوم آن پس از بارها دستگیری و تبعید، حضور مستمر در میدانهای نبرد و صراحت لهجه و جسارت در خور تحسین در مقابل دشمنان همچون سخنرانی بی نظیر در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که اعجاب همگان و وحشت قدرتهای بزرگ را برانگیخت و نهراسیدن از ظالمان و ستمکاران، در عین خضوع و خشوع به بندگان صالح و خاصه مردم ایران، همه و همه از خصایص وجودی ایشان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 15:59  توسط رقیه افشاری  | 

دغدغه های ((میشل فوکو)) درباره ی ((انقلاب اسلامی ایران))
حکیمه براتیان پژوهشگر تربیت مدرس علوم سیاسی جامعة الزهرا(س)
چکیده
میشل فوکو فیلسوف اجتماعی فرانسه، قبل از انقلاب به ایران آمد و در طول مبارزات مردم ایران، شاهد مجاهدت آنها بود.وی در ابتدا و قبل از پیروزی انقلاب، به حمایت ازانقلاب و مردم برخاست؛اما بعد از پیروزی انقلاب مطالبی را بیان کرد که نشان دهنده ی تغییر موضعش نسبت به انقلاب بود.
این نوشته به طور خلاصه بیان کننده نظریات وی در رابطه با انقلاب و عوامل ایجاد کننده ی آن است. فوکو معتقد است که ریشه های انقلاب در چند مسئله نهفته است.
1ـ ویژگی های مذهب تشیع
2ـ وجود ویژگی های منحصر به فرد اقتدار در ایران
3- ارتباط بین آیین های مذهبی و اراده جمعی
4- وارد کردن معنویت در سیاست
اما عقیده فوکو پس از پیروزی تغییر می کند. چون او یک دانشمند پست مدرنیسم است. لذا در بخش نفی این انقلاب موفق است. اما قادر به فهم وتبیین بخش اثباتی آن نیست.

میشل فوکو:
میشل فوکو (michael focault) فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه پرداز فرا مدرنیسم، در جریان انقلاب اسلامی ایران به تهران و قم مسافرت کرده و از نزدیک شاهد وقوع انقلاب بوده است. وی مقالات متعددی در این رابطه منتشر کرده است. تحلیل فوکو از انقلاب اسلامی ایران با دیدگاهش در دو مقوله ی « قدرت » و « تاریخ » مرتبط است. وی در تاریخ، نوعی عدم پیوستگی را مطرح می سازد.  فوکو مورخ استمرار و تداوم نیست، بلکه مورخ عدم استمرار و عدم تسلسل است. او تلاش دارد تا دگرگونی، غرابت و تهدید آمیز بودن گذشته را نشان دهد. سعی وی جدا ساختن گذشته از حال است. نظریه فوکو در باب انقلاب اسلامی بدون شک متاثر از این نوع نگرش به تاریخ است. انقلاب ایران در واقع گسلی است که تاریخ را به قبل و بعد از خود تفسیم نموده و آغازی نو محسوب می شود.علاوه بر این، وی بر عامل انسانی و نقش ارادی و آگاهانه ی او در تاریخ بسیار تاکید می کند. تاثیر این نوع نگرش فوکو نسبت به حوادث تاریخی، بسیار تاکید می کند. تاثیر این نوع نگرش فوکو نسبت به حوادث تاریخی، در تحلیل انقلاب اسلامی بسیار اشکار است. او بر همین اساس بر دو عنصر مهم تاکید می کند:یکی اراده جمعی مردم در تغییر خود، جامعه و نهاد های اجتماعی، و دوم نقش امام خمینی«ره» در حوادث انقلاب که نقش محوری بوده است.
فوکو قدرت را به مسائلی مانند آمادگی ها، تدابیر، تاکتیک ها و چگونگی انجام وظائف مربوط می داند و آن را در اختیار انحصاری صاحبان آن نمی داند.
بر اساس تحلیل وی، نظام قدرت در جهان و جامعه ی مدرن، بسیار ریشه دارتر و نامرئی تر رز قدرت در نظام های سنتی است و محدود به کانون های خاصی نیست و مویرگی بوده و در تمام سطوح جامعه پخش است. از دیدگاه فوکو قدرت یکسره منفی نیست، بلکه وجه سازنده و مثبت نیز دارد. او بر تفاوت میان قدرت و سلطه تاکید می کند و یکی انگاشتن آن ها را اشتباه می داند. او معتقد است که ویژگی مهم نظام قدرت جدید این است که آرام و غیر نمایشی است ودر نتیجه عمل کرد آن بی وقفه و عمیق است. این قدرت، بر خلاف قدرت در نظام قدیم، مرکز قابل تشخیصی ندارد و در سراسر شبکه ی اجتماعی پخش است.
در چهار چوب چنین مبانی نظری، پیگیری روند مبارزات مردم و سفر به تهران و قم در جریان اوج گیری قیام مردم، فوکو را از نزدیک با انقلاب ایران آشنا می سازد.چنین پیوند نزدیکی با حرکت انقلابی مردم ایران و تامل در آن، فیلسوف فرانسوی را به این امر رهنمون می سازد که در این انقلاب هیچیک از دو ویژگی کلاسیک حرکت های انقلابی معمول و متداول یافت نمی شود. از نظر او شاه تمامی قدرت های معارض داخلی را حذف کرده بود. اما در مدتی کوتاه قدرت مردم انباشته و بسیج گردید.
علل اصلی انقلاب ایران از نظر فوکو :
به نظر فوکو در ریشه یابی دلیل انقلاب اسلامی ایران، این نکته روشن است که این انقلاب نمی تواند با انگیزه های اقتصادی و مادی صورت گرفته باشد. زیرا جهان شاهد شورش و قیام همه ی ملت بر علیه قدرتی بود که مشکلات اقتصادی آن به اندازه ای مهم نبود که در نتیجه ی آن میلیون ها ایرانی به خیابان ها ریخته و با سینه های عریان به مقابله با مسلسل ها بپردازند. پس دلیل انقلاب ایران را باید در جای دیگر جستجو نمود.
1ـ ویژگی های مذهب تشیع
این پرسش اساسی که چرا ایران بعد از یک قرن تلاش برای مدرن شدن در مقابل مدرنیته قیام کرد، در حالی که به صورت طبیعی می بایست در غرب که مهد مدرنیته است، چنین اتفاقی رخ می داد. چنانچه قیام های کمونیستی در قبال معایب و فضایح مدرنیته، در غرب به وجود آمد. فوکو معتقد است علت این امر را باید در مذهب تشیع جستجو کرد. زیرا مذهب تشیع خصوصیاتی دارد که در فرهنگ مفقود است واز نظر فوکو آن ها عبارتند از:
الف: اعتقاد به امام زمان (عج) که از نظر فوکو از دو نظر قابل اهمیت است:
1/الف: به اعتقاد فوکو در جامعه ی شیعه ی ایران، مردم نه تنها تحصیل وضع مطلوب را غیر ممکن نمی دانند، بلکه وقوع آن را نیز حتمی و لازم می شمارند و این تاثیر زیادی در بر انگیختن آن ها به قیام و تلاش برای بهبودی اوضاع دارد.
2/الف: فوکو به فراست دریافت که اعتقاد به امام زمان(عج) موتور محرکه ی هیجانات اجتماعی تشیع را همواره روشن نگه داشته و مردم را در حالت امادگی دائم قرار می دهد. چرا که وقتی انتظار فرج بر هر مسلمان شیعه واجب شد، آن ها را در یک حالت آمادگی کامل فرار می دهد. بنا بر این آنها برای هر حادثه ای اماده خواهند بود. به ویژه که بر خود واجب می بینند که زمینه ی ظهور امام زمان(عج) را فراهم کنند،پس نه تنها در امادگی کامل قرار دارند، بلکه اقدام به اصلاح نیز در سر لوحه ی امورشان قرار دارد.
ب: نقش روحانیت در حفظ دین و نحوه ی ارتباط آن ها با مردم
به عقیده ی فوکو، یکی دیگر از ویژگی های اختصاصی شیعه، وجود مرجعیت شیعه به عنوان رهبران طبیعی و واقعی مردم است. در حالی که فرمان روایی رسمی بر جامعه، نیاز به هزینه های زیادی همچون نیروی نظامی و نهاد های اجرایی و قانون گزاری و ......دارد. مرجعیت شیعه بدون این هزینه ها، فرمانروایی واقعی جامعه را به دست می گیرد ومردم نیز با آن که برخی از آنان از دولت حقوق می گرفتند، اما در عمل کارگزار مرجع تقلید بودند.
2ـ وجود ویژگی های منحصر به فرد اقتدار در انقلاب اسلامی ایران
فوکو انقلاب ایران را به لحاظ نمایش اقتدار ملت در برابر قدرت رسمی دولت، به جهات متعددی، انقلابی منحصر به فرد می داند.زیرا:
1ـ نمایش اراده کاملا جمعی ملت در برابر قدرت حاکمه؛
فوکو مهم ترین بخش نمایش قدرت ملت در برابر تمامی قدرت های رسمی اعم از دولت ایران و سایر دولت ها را ظهور و تجسم نوعی «اراده ی کاملا جمعی» می داند که به لحاظ سیاسی کاملا مستحکم شده است. فوکو در ایران ملتی را می یابد که با دستان خالی به مقابله با حکومتی برخاسته بود که بدون شک یکی از مجهز ترین ارتش های دنیا را در اختیار داشت. بنابراین یک ملت به گونه ای پیوسته و خستگی ناپذیر اراده خودرا به نمایش می گذاشت.
2- نقش فعال دین در اراده مردم به تغییر ریشه ای زندگی خود
فوکو معتقد است که آن چه به جنبش ایران قدرت بخشیده، یک ویژگی دوگانه است که از یک سو، اراده ی جمعی به تغییر هیات حاکمه و از سوی دیگر اراده به تغییر ریشه ای زندگی خود، می باشد. فوکو قدرت ناشی از این اراده را بیش از همه دانسته و این قدرت را ریشه دار در اسلام می داند.
3ـ وجود رهبر منحصر به فرد و افسانه ای انقلاب
او در خصوص نقش برجسته ی رهبری انقلاب می گوید:« شخصیت امام خمینی پهلو به افسانه می زند. هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، حتی به پشتیبانی همه ی رسانه های کشورش نمی تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی وچنین نیرومند دارند.»
4ـ ارتباط بین آیین های مذهبی و اراده ی جمعی
فوکو یکی از صحنه های نمایش قدرت مردم ایران را مراسم عزاداری سالار شهیدان امام حسین(علیه
السلام) میداند. به گونه ای که یکی از مشاوران آمریکا گفته بود:«اگر ماه محرم را مقاومت کنیم، همه چیز را می توان نجات داد، وگرنه....». فوکو، در کنه تظاهرات انبوه و مستمر مردم ایران، موفق به کشف رابطه ای معنی دار و عمیق بین عمل جمعی، آیین مذهبی و رفتاری از نوع حقوق عمومی، می شود.           
از دیدگاه او آنچه مردم ایران در سال 1357 در حال انجام آن بودند،عملی بود «سیاسی و قضایی که در قالب ودرون آیین مذهبی به صورت دسته جمعی صورت می پذیرفت».اعتصاب ها در ماه محرم و در خلال عزاداری ها چنان گسترده شده که مرفه ترین و حتی فاسدترین اقشار رابه همراهی با انقلابیون وا داشت. این نبود مگر قدرت بی مثال آیین های مذهبی محرم.
5- وارد کردن معنویت در سیاست
به اعتقاد فوکو حکومت اسلامی از یک طرف حرکتی است که تلاش دارد تا به ساختارهای سنتی جامعه ی اسلامی نقشی دائمی و تعریف شده در زندگی سیاسی عطا نماید و از جانب دیگر حرکتی است که این امکان را فراهم خواهد ساخت تا ابعادی معنوی در زندگی سیاسی وارد شود. به گونه ای که درگر زندگی سیاسی مانع معنویت گرایی نباشد،بلکه به محل تجمع و حضور معنویت، به فرصت و سبب پیدایی و ظهور آن وبالاخره به مایه ی پدیدآورنده و تغذیه کننده ی آن تبدیل شود. بدین ترتیب فوکو انقلاب اسلامی ایران را یک انقلاب فرامدرن خوانده است.
حکومت اسلامی در نزد فوکو (تخیلی، مدرن یا فرامدرن)
بر اساس تحقیقات و مشاهدات فوکو، ایرانیان و نگاه آنان درباره ی حکومت اسلامی را می توان سه دسته دانست:
دسته اول: گروهی که حکومت اسلامی نزد آن ها یک ایده آل بود. فوکو وقتی با این دسته درباره ی ماهیت حکومت مصاحبه می کند، چنین جواب می شنود: «... بازگشت به اسلام عصر پیامبر (ص) و در عین حال پیش رفتن به سوی نقطه ای روشن و دوردست که در آن بتوان به جای فرمانبرداری، با نوعی پایبندی تجدید عهد کرد».
دسته ی دوم: کسانی هستند که در توجه دادن به متون مقدس مذهبی و استفاده از آنان به عنوان الهام بخش رهنمودهای کلی، آزادی بیان را نیز ارزش نهاده و تکریم نمود.
این نوع از حکومت اسلامی به تبعیت و پیروی کورکورانه از قوانین اسلام نمی دهد، ولی قطعاً به اصول اساسی و عام اسلام وفادار می ماند. در این الگوها، آزادی ها تا حدی که استفاده از آن ها به دیگران آسیب نرساند، محترم خواهند بود. از اقلیت ها حمایت خواهد شد. بین زن و مرد برابری در حقوق و کار خواهد بود و تصمیم ها با اکثریت خواهد شد و... .
این تعریف و توصیف از حکومت اسلامی، جذابیتی برای فوکو نداشته و او را شیفته ی خود نمی کند. چون تحقیق چنین محتوایی، نمی تواند پیام آور پدیده ی جدید و نوینی باشد، این همان فرمول های بنیادین دموکراسی است.
دسته ی سوم: به حکومت اسلامی نه به صورت دست نیافتنی و نه به صورت تقلیدی از نظام موجود غرب نگاه می کنند. فوکو دقیقاً این نوع سوم را نمی شناسد اما تفکرات و اندیشه های این دسته، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است، بطوری که فوکو نیز به حکومت اسلامی نه به صورت یک آرمان، بلکه به صورت یک واقعیت که می تواند بشر را از گرداب مدرنیته نجات دهد، نگاه می کند.
ج) موضوع فوکو درباره ی انقلاب اسلامی ایران بعد از پیروزی
(تخطئه انقلاب، عدول از نظرات علمی یا حرف دفاع شخصی)
فوکو از کسانی است که به نظر می رسد موضع گیری های او قبل و بعد از انقلاب اسلامی ایران متعارف بوده است. او که در قبل و همزمان با انقلاب شیفته این انقلاب شده بود و مقالات معروفی در حمایت و ثناگویی از قیام مردم ایران نشر داده بود، به ناگاه بعد از انقلاب پس از شروع اعدام های انقلابی ساواکی ها و عمال رژیم و مصادره اموال آن ها، با سیل انتقادها مواجه شد.
فوکو در نامه ی سرگشاده ای که برای مهدی بازرگان می نویسداز اقدامات دولت او انتقاد می کند، اقدام دیگر او این است که با چاپ مقاله ای تحت عنوان «طغیان بی حاصل» سعی می کند، اعدام های انقلابی را با جنایات ساواک مقایسه کند، انتقاد او در این مقاله بسیار تندتر از نامه ی او به بازرگان بود.
در تحلیل سخنان فوکو چند احتمال می توان مطرح کرد.
1: دفاع شخصی از اتهامات و حملاتی که  به شخص او به دلیل طرفداری از انقلاب اسلامی شده است به عبارت دیگر پیامدهای تمجید از انقلاب برای فوکو.
ایران در دوره شاه ژایگاهی برای حمایت از اسرائیل و غرب محسوب می شد شاه به عنوان متحد غرب به حساب می آمد و طبیعی بود که پدیده انقلاب ایران با شعارهای ضد غربی و حاکمیت روحانیت و دین به نفع غرب نبوده در نتیجه جو حاکم بر غرب بر علیه نظام جمهوری اسلامی ایران شکل گرفت. وقتی اعدام های انقلابی عناصر جنایتکار و همچنین اجرای حدود اسلامی شروع شد، غرب بهانه خوبی برای حمله به این انقلاب پیدا نمود و طبیعی است که فوکو نیز به دلیل تمجید از این انقلاب با انتقادهای زیادی رو به رو گردید. به طوری که مخالفت با فوکو درباره انقلاب اسلامی به صورت یک هنجار درآمد. لذا طبیعی بود که فوکو برای دفاع از خود باید کاری انجام می داد و اولین کار او این بود که با نوشتن نامه سرگشاده به بازرگان و ارائه سفارش های دوستانه به او، تلاش دارد به دنیا اعلام کند که اگر او نفوذی بر این انقلاب و روشنفکران آن دارد، سعی می کند به نحوی جلوی اوضاع کنونی را بگیرد.
2: ناتوانی تفکر پست مدرنیستی فوکو در شناخت صحیح از انقلاب اسلامی
تفکر پست مدرن، متأثر از مبانی و پیش فرض های مدرنیسم می باشد. این تفکر یک بخش نفی و یک بخش اثباتی دارد، در قسمت نفی، بخشی از عناصرمدرنیسم را رد می کند،اما در بخش اثبات، حرف چندانی ندارد و در عمل،به همان مبانی مدرنیسم پایبند است. از طرفی هم می دانیم که فوکو با توجه به انتقاد های اساسی که به مدرنیسم داشت، در مورد انقلاب اسلامی ایران در قسمت نفی با استفاده از واقعیت های انقلاب اسلامی، مدرنیسم را به چالش کشید. اما در قسمت اثباتی آن دچار سردر گمی شد. به عبارت دیگر تا زمانی که انقلاب به پیروزی نرسیده بود و معلوم نبود چه برنامه ای دارد و چه اصولی را قصد دارد پیاده نماید، فوکو موافق آن بود. اما وقتی که برنامه هایش را ارائه داد و قانون اساسی این کشور مشخص شد، از آن زمان اختلاف این انقلاب با تفکر فوکویی مشخص شد. این به معنی بازگشت فوکو از نظراتش نیست. یعنی تمجید فوکو ربطی به انتقادهایش از جریان های انقلاب نداشت. به همین دلیل است که در هیچ کجا نمی توان مطلبی از فوکو دال بر بازگشت او از نظراتش سراغ گرفت. در واقع این دو رفتار در دو عرصه ی متفاوت جریان داشتند.
خلاصه اینکه: فوکو با توجه به تفکر پست مدرنیستی خود در آن قسمت که انقلاب عناصری را نفی می کرد، با انقلاب موافق و همراه بود.اما در بخش های بعدی که عناصر جدیدی را اثبات می کرد، از آنجایی که این عناصر جدید، با فضای ارزشی حاکم بر غرب، از جمله فوکو، تفاوت داشت، در اینجا فوکو نتوانست ساکت بماند. بنا بر این، طبیعی بود که در بخش اثباتی،از این انقلاب انتقاد کند.
3- تسلط نگاه شرق شناسی بر اندیشمندان غرب از جمله فوکو
فوکو همانند بسیاری از متفکرین پست مدرن، معتقد است که مسائلی در جهان معاصر و در جوامع غربی برخطاست و باید تفسیرکند. چون این زندگی را بهترین ودرست ترین شکل زندگی تلقی می کنند.  از این رو در جستجوی تغییر آن نیستند. پس بدین ترتیب درک انسان غربی از خود و از جهان،راه او را برای گونه ای دیگر اندیشیدن نمی یابد و طالب آن نیست.
بنابراین فوکو تحت تاثیر جریانی که خود از آن نام می برد، نتوانسته فضیلت جریان مخالف غرب را بپذیرد.او هر چند در ابتدا از انقلاب ایران تمجید و تعریف نموده و بر روی آن صحه گذاشت. اما بعد از تثبیت شدن جریان انقلاب در موضعی متفاوت با آنها اتخاذ کرد. 





نتیجه گیری
از مطالب ذکر شده به دست آمد که مقالات فوکو درباره انقلاب اسلامی ایران ریشه در نظریه های او درباره ی تاریخ، قدرت و مدرنیسم داشت. همچنین دانسته شد که او هم زمان و اوج درگیریها و شورش های مردم علیه نظام از انقلاب اسلامی تعریف و تمجید می کرد. اما بعد از پیروزی موضع گیری او تغییر کرد. در این مورد چند احتمال مطرح است:
1- تغییر موضع گیری فوکو به دلیل اتهامات و حملاتی بود که به شخص او جهت طرفداری اش از انقلاب اسلامی می شده است.
2- احتمال دیگری که در تفاوت موضع فوکو ذکر شد، این مسئله بود که او در بخش نفی غرب موجود و نفی مدرنیسم با انقلاب همراه بود. اما در بخش اثباتی آن یعنی مرحله ی تثبیت انقلاب راه خود را از انقلاب جدا کرد.
3-فوکو تحت تاثیر جریانی که خود از آن به جریان تمامیت گرا نام می برد، نتوانسته فضیلت جریانی مخالف غرب را بپذیرد.
فوکو در مقابل عملکرد دولت موقت نسبت به عاملان رژیم سابق ایران، متوسل به ارزشهای اومانیستی افراطی غرب و انسان باوری کلاسیک، سعی دارد انقلاب اسلامی را نقد کند. در حالی که او گرفتار همان چیزی شده که از آن فرار می کرد. در حقیقت او در این خصوصاحتیاج به جواب ندارد. زیرانظریه ی خودش در باب مدرنیته و قدرت،او را نقد می زند.
در نهایت می توان نتیجه گرفت تفکر پست مدرن،که فوکو یکی از طلایه داران آن است،همانند تفکر مدرن،در تبیین این انقلاب درمانده است. زیرا این تفکر نیز از زیر بناها و اصول حاکم بر مدرنیته پیروی می کند. به عبارت دیگر مدرنیسم و پست مدرنیسم دو شاخه از یک ریشه می باشند.
در نتیجه می توان گفت نظریه های فوکو در بخش نفی این این انقلاب موفق هستند. اما قادر به فهم و تبیین بخش اثباتی آن نیستند. بلکه این انقلاب، نه یک انقلاب ارتجاعی و نه یک انقلاب مدرن و نه یک انقلاب پست مدرن است. بلکه باید گفت که این انقلاب «فرا مدرن» یا «ترانس مدرن» است.         
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 15:55  توسط رقیه افشاری  | 

دعاي روز دهم ماه مبارك رمضان

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فيهِ مِنَ الْمُتَوَكِّلينَ عَلَيْكَ وَاجْعَلْنى فيهِ مِنَ الْفاَّئِزينَ لَدَيْكَ وَاجْعَلْنى فيهِ مِنَ الْمُقَرَّبينَ اِلَيْكَ بِاِحْسانِكَ يا غايَةَ الطّالِبينَ.

خدايا قرارم ده در اين ماه از توكل‌كنندگان بر خودت و بگردانم در آن از سعادتمندان درگاهت، قرارم ده در آن از مقربان پيشگاهت به حق احسانت اى هدف نهايى جويندگان.

 

وفات حضرت خديجه ماه رمضان سال دهم بعثت

در ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت‏خديجه بانوى فداكار و همسر بى نهايت مهربان حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) در روز دهم به سن شصت و پنج‏سالگى از دنيا رفت، و پيامبر (صلى الله عليه و آله) او را با دست مبارك خويش در حجون مكه (قبرستان ابوطالب) به خاك سپرد، و حزن در گذشت او پيامبر (صلى الله عليه و اله) را بسيار محزون ساخت كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) سال در گذشت‏حضرت خديجه را «عام الحزن‏» سال اندوه نام نهاده، بلى خديجه همسر بى‏همتاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) بانوئى كه از ثروت او اسلام رونق يافت و پشت پيامبر (صلى الله عليه و آله) راست‏شد، بايد سال در گذشتش را «عام الحزن‏» نام نهاد و مصيب پيامبر (صلى الله عليه و اله) شدت گرفت، زيرا كه پيامبر (صلى الله عليه و اله) مادر شايسته دخترش زهراى مرضيه را از دست داده و يارى همچون خديجه را هرگز به دست نخواهد آورد. به خدا سوگند بهتر از خديجه را خدا به من عوض نداده

عايشه گفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از خانه بيرون نمى‏رفت مگر آنكه خديجه سلام الله عليها را ياد مى‏كرد، و بر او به خوبى و نيكى مدح و ثنا مى‏نمود، روزى از روزها غيرت مرا فرا گرفت، گفتم: او پيره زنى بيش نبود، و خدا بهتر از او به شما عوض داده است، پيامبر (صلى الله عليه و آله) غضبناك شد، به طورى كه موى جلوى سرش از غضب تكان مى‏خورد سپس فرمود: نه به خدا قسم بهتر از او را خدا به من عوض نداده، او به من ايمان آورد هنگامى كه مردم كافر بودند، و تصديق كرد مرا، هنگامى كه مردم مرا تكذيب مى‏كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتى مردم مرا محروم ساختند، و از او فرزندانى خدا روزى من كرد كه از زنان ديگر محروم فرمود، «يعنى خدا فاطمه را از او به من عنايت فرمود»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 15:52  توسط رقیه افشاری  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 21:10  توسط رقیه افشاری  |